|
روزهايي را كه بنيصدر رييس جمهور بود و تو گرماگرم جنگ عنوان جانشين فرماندهي كل قوارا يدك ميكشيد؛ مشكلات عديده اي بر كشور حاكم بود. از جمله، دغدغه هايي كه بچه هاي جبهه هاي جنگ داشتند. حقيقتش بعضي اطلاعات مشخصا لو ميرفت و به بيگانه ها ميرسيد و برخي حوادث ديگري كه در داخل اتفاق ميافتاد تحمل كردن بني صدر را براي كساني كه چه در صحنه ي داخل و چه در صحنهدفاع مقدس حضور داشتند مشكل كرده بود. تا اينكه مسوولين جبهه تصميم گرفتند مسايل را به سمع و نظر امام (رحمة الله) برسانند و از جمع بزرگاني چون شهيد صدوقي، شهيد اشرفي اصفهاني، شهيد مدني، و البته آقاي طاهري اصفهاني و منتظري استفاده كردند.
مشخص شد كه اطلاعاتي مستقيم و از كانال بني صدر به بيرون مبادله ميشود . در جلسه اي در قم با حضور همهي آقايان ذكر شده، مطالب مورد تحليل و تبيين قرار گرفت. آقايان عصباني شدند و تصميم گرفتند سنگ هايشان را با امام وا بكنند. مأمور بازگويي هم آيت الله صدوقي شد كه خوب لحن شيريني هم داشت.
رفتند و مطالبشان را گفتند. ما هم مترصد جلسه بوديم ؛ نميدانم در جلسه چه گذشت اما پس از جلسه از آيت الله صدوفي پرسيدم :چي شد؟ ايشان با همون لحن زيباي يزدي گفتند: ما كه محضر امام رسيديم گفتيم چون حرفهايمان خيلي سفت وسخت است اول ملاحظهي ايشان را بكنيم و از ايشان بپرسيم كه حالشان چگونه است و امام در پاسخ به ما فرمودند: از شما ها كه مثل گلوله و آتيش هستيد بهترم .!! شهيد صدوقي فرمودند : همين حرف امام مثل آرپيجي بود كه ما را در سر جايمان نشاند و ما كمي عقب نشيني كرديم .! اما بالاخره حرفهايمان را زديم و جملهي نهايي از امام بود كه : نگران نباشيد هرچه داده ام به وقتش پس ميگيرم .
|