چین با رهبری دنگ شیائوپینگ تقریباً از سال 1977 اصلاحات اقتصادی خود را شروع کرد و اکنون تبدیل به دومین اقتصاد برتر دنیا شده است. در این شرایط که گفته می شود اگر آمریکا با همین سرعت به رشد خود ادامه دهد تا سا ل2025 اقتصاد آمریکا را نیز پشت سر خواهد گذاشت، این سوال پیش می آید که تبدیل شدن چین به یکی از قدرت های برتر دنیا چه منافع یا ضرر و زیانی برای ایران دارد.
یکی از مهم ترین سیاست های چین این است که با کنار گذاشتن ماجراجویی ها در محیط بین الملل به حل و فصل مشکلات خود با همسایگان و دیگر کشورها پرداخته است و از این طریق تمام توان خود را بر رشد اقتصادی اش متمرکز کرده است.
به نظر می رسد در صورت تبدیل شدن چین به قدرت برتر جهانی، ایران می تواند بیش از پیش از این کشور به عنوان وزنه ای سیاسی در برابر روسیه و آمریکا بهره بگیرد. مخصوصاً ایران در ارتباطش با روسیه می تواند از چین به عنوان یک بدل و جایگزین استفاده کند. لیکن توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که چین نتوانسته است در روابط خود با ایران حسن نیت خود را نشان بدهد. همچنین اگر این کشور بتواند از لحاظ اقتصادی آمریکا را پشت سر بگذارد، محتمل است که در ابعاد دیگری نظیر نظامی و امیتی نیز وارد شود و در این صورت با قدرت گرفتن چین در عرصه بین الملل به عنوان کشوری در منطقه شرق آسیا، ایران می تواند از مزایای ارتباط با کشوری قدرتمند در صحنه جهانی برخوردار شود.
از سوی دیگر، هیچ تضمینی برای ادامه سیاست عدم ماجراجویی چین وجود ندارد و چه بسا با قدرت یابی بیشتر این کشور، انگیزه های تسلط بر سایر ممالک نیز به وجود آید. در این شرایط باید ایران به اقدامات پیشگیرانه پرداخته و با پیش بینی شرایط آینده، روابط خود را با این کشور سامان دهد.
از نظر اقتصادی نیز چین همواره سعی کرده است سیاست "تولید ارزان و توزیع سریع" را مد نظر قرار بدهد. بنابراین در کشورهای مختلف، با تسخیر بازارهای داخلی، عملا زمینه را برای رشد اقتصاد آن کشور از بین می برد. در این شرایط وظیفه دولت است که اجازه ندهد در رابطه با کالاهای اساسی، تولیدات چینی با توجه به ارزان بودن، وارد بازار شوند. از سویی تجار داخلی نیز وظیفه دارند با بالا بردن سطح کیفیت کالاهایشان با گرایش به خرید کالاهای چینی مقابله کنند.